تبلیغات
ღ♥ღ تلخ مثل عسلღ♥ღ - مطالب خرداد 1392

ღ♥ღ تلخ مثل عسلღ♥ღ

♥این جا برای عاشقی دلیل می خواهند تو...دست هایت را به من می دهی؟♥

و...

تــَمآم هوآ رآ بو مـے کشم

چشم مـےدوزم

زل مـے زنم…

انگشتم رآ بر لبآטּ زمیـטּ مے گذآرم:

” هــــیس…

!مـے خوآهم رد نفس هآیش بـﮧ گوش برسد…!”

امآ…!

گوشم درد مـےگیرد از ایـטּ همـﮧ بـے صدآیـے

دل تنگـے هآیم را مچالـﮧ مـے کنم و

پرت مـے کنم سمت آسمآטּ!

دلوآپس تو مـے شوم کـﮧ کجآے قصـﮧ مآטּ سکوت کرده ایـے

کـﮧ تو رآ نمـے شنوم



[ سه شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 21:02 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



دلم گرفته

امروز چه بد دلم گرفته خدایا 

دلم می خواد برگردم به تنهایی خودم 

اینجا نگاه های سنگین و حرفای سنگین اذیتم میکنه 

اونجا هم تنهایی خودم 

پس کجای دنیات برم خدا تو بگو ...



[ سه شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 21:02 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



عادت

خیـــــــــرهـــــ بـــِهـ مَـــــردُمـــــــــ

نِشـــــَســــتهـــ اَمـــــــــ

تَنهــــــــــآیِ تَنهـــــــــــا

نَهـــــــ کَسیـــــــ حالَمــــــ رآ میــــــــ پُرسَــــــــد

نَهـــ کَسِیـــــ هَوآ یَــــمــــ رآ دآرد

عیــــــبیـــــ نَدآرد

سآلـــهآســـتـــــ بــِهــ ایــن زِنــدِگـیـــــــــ عــــآدتـــــــــ کـــــــَرده اَم!



[ سه شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 21:00 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



دلگیر

وقتی چاره ای نمی ماند!

وقتی فقط میتوانی بگویی

هرچه باداباد

حتی اگر دل کوه هم داشته باشی

گریه ات میگیرد …



[ سه شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 20:59 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



هوای شهرما

کوچه های اینجا خیس خیس شده 

گاهی وقتا که ناراحتم خیلی اتفاقی هوای اینجا هم بارونی میشه 

گاهی وقتا فک می کنم خدا هم دلش برای من می سوزه 

اما اینا همش فکره

دلم می خواد بدون کفش  برم زیر بارون و کلی راه برم

تا خیس خیس بشم  

کاش بدون اینکه چشای مردم بهم خیره شه

می تونستم کلی داد بزنم 

شاید اینطوری خدا صدام رو بشنوه 

آخه می گن وقتی بارون میاد خدا بیشتر به بنده هاش نگاه می کنه 



[ سه شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 20:59 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



نامه مادر به پسرش

پسرِ خوبم، مردِ آینده
می دونم که توام یه روزی عاشق میشی
میای وامیستی جلوی من و بابات
و از دخترکی میگی که دوسش داری !
این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگریزی از عشق

که تو حاصلِ عشقی

پسرم

مامانت برای تو حرفایی داره
حرفایی که به دردِ روزای عاشقیت می خوره

عزیز دلم!
یه وقتایی زن  بی حوصله و اخموست .
روزهایی می رسه که بهونه می گیره .
بد قلقی می کنه و ممکنه اسمتو صدا کنه
و تو به جای" جانم"

میگی : "بله" و اون میزنه زیر گریه

زنها موجودات عجیبی ان پسرم

موجوداتی که میتونی با محبت آرومشون کنی
و یا
با بی توجهی از پا درشون بیاری

باید برای اینجور وقتها آماده باشی ، بلد باشی
باید یاد بگیری که نازشونو بکشی

عزیزم !پسر مغرور و دوست داشتنی من !!!
ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه
اما باید یاد بگیری

زنها به طرز عجیبی محتاجِ لحظه هایی ان
که نازشون خریدار داره

میدونی؟
این ویژگی زنه ،گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه . . . !
خیلی پاپی دلیل گریش نشو
همیشه نیازی نیست دنبالِ چون و چرا باشی
تا بخوای راهِ حل نشونش بدی

گاهی فقط باید بشنویش و بذاری تو بغلت گریه کنه
و بعد فقط دستش رو بگیری وببریش بیرون یه
هدیه کوچولو براش بگیری
و بگی که چقدر خوشگله و چقد دوسش داری !
ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی . . .
یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کنی
نه که از غصه آبش کنی

اگر هم که پای فاصله در میونه کافیه که
بهش زنگ بزنی باهاش حرف بزنی

اگه بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو ،
بازم صداش کن !!!
عاشقانه صداش کن ، حتی اگه واقعا خسته ای !!!!!!
بهت قول میدم درست اون لحظه ای که
داری فکر می کنی این صدا کردنا

فایده ای نداره و نمی خواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه
برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و . . .
زن ها هیچوقت این لحظه ها رو که
پاشون وایسادی فراموش نمیکنن
و همه انرژی  ای رو که براشون گذاشتی بهت برمیگردونن

پسرم !
این روزها که مینویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو ،
دخترکی که روزی زن میشود ،
مادر میشود

 



[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 23:44 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



نامه پدر به دختر

دختر خوشکلم،

میخوام در مورد یه موضوع خیلی مهم باهات حرف بزنم

دختر قشنگم امروز اگه به حرفام گوش بدی

بهت قول میدم به درد زندگیت بخوره

و میتونی باهاشون زندگیتو حفظ کنی

ببین عزیز دلم

مرد ها با زن ها فرق دارن

غرور دارن،این غرورشون نشونه بزرگیشونه

بخاطر چیزای کوچیک غرورشونو نمیشکنن

یه مرد وقتی از یه چیزی کلافه ست نمیتونه سکوت کنه

فقط داد میزنه

یه مرد وقتی از چیزی دلخوره یا چیزی تو قلبش آزارش میده

نمیخواد گریه کنه و مثل بچه ها بهونه بگیره

فقط داد میزنه

درست بر عکس زن ها که زود اشکشون در میاد!!

دخترم

دیدی که پسر بچه ها وقتی، دختر بچه ها گریه میکنن مسخرشون میکنن؟

نباید به این چیزا محل بدی

تو یه زنی،احساس داری،لطیفی،زود میشکنی!مردها اینطوری نیستن

واسه همینه که میگم باید حواستو جمع کنی

یه مرد وقتی دلش میگیره نمیتونه بهت بگه:

منو بغل کن تا آروم بشم

فقط داد میزنه

نمیتونه بگه دلش پره و میخواد تو آغوشت گریه کنه

فقط داد میزنه

ممکنه خیلی خیلی تو رو دوست داشته باشه

اما نمیتونه صدا شو مثل دختر بچه ها کنه

جیغ بزنه و پا بکوبه و بگه که عاشقـــتم

اون فقط داد میزنه

اون یه مَـــرده

همه اینا رو قورت میده که بگه:

مــَن یه مــَردَم

یه آدم محکم که میتونه تکیه گاهت باشه

اَما تو نگاه به قوی بودنش نکن

چون با مردونگیش فقط داد میزنه

از دادش دلگیر نشو

تو قلبش یه بچه زندگی میکنه که پاکتر و رویایی تر از هر زَنه

گاهی اونقدر دلش میگیره که فقط داد میزنه

دخترم

وقتی مَردِت داد میزنه تو دیگه داد نزن

سکوت کن تا اون خودشو خالی کنه

تو زندگیت نباید زیادی دل نازک باشی

باید حوصله کنی،صبر داشته باشی

تا نتیجشو ببینی.......!!!!!

الان که اینارو برات مینویسم

هنوز بابا نشدم.ولی مطمئنم حرفام یه روزی به درد دختر خوشکلم میخوره



[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 23:37 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



زن..

زטּ ڪـہ باشے

هـَـمِـہ ے دیوآنِگے هاےِ عالـَم رآ بـَـلَدے .

مے تـَـوآنے زیرِ لــَـب تـَـرآنہ بِخوآنے وَ آشپـَـزے ڪُـنے .

مے تَوآنے جـِلـوےِ آینہ موهآیـَـت رآ شآنہ ڪُـنے وَ حِس ڪُـنے نِگآهَش رآ

مے تَوآنے سآعَتہآ بہ اُمیدِ گِره خوردَטּ شآلـَـش دورِ گـَـردَنَش

بِبآفے وَ دَر هَر رَج بوسہ بِڪـآرے

بـَـرآےِ روزهآےِ مَبآدآ ڪـہ ڪِـنآرَش نیستے

زَטּ ڪـہ بآشے

بآیَد صَبور بآشے ، مـُـدآرآ ڪُـنے وَ با هَمہ ےِ بـُـغض اَت لـَـبخَند بـِـزَنے

زَטּ ڪـہ بآشے

هــِـزآر بآر هــَـم ڪـہ بِگویـَـد : " دوستـَـت دآرَد "

بــآزهــَـم خوآهے پـُـرسے : " دوستــَـم دآرے ؟؟؟ "

وَ تَہ دِلــَــت هــَـمیشہ خوآهــَـد لــَـرزید


[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 23:25 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



ابد

گفت: تا ابد تنهایت نمیگذارم....

 

ابدش چه زود عفو خورد....



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 23:06 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



حال من خوب است..

نگران نباش، " حـال من خوب اســت "

 بــزرگ شده ام...

 دیگر آنقدر کــوچک نیستـم که در دلتنگی هایم گم شوم...!

 آمـوختــه ام که این فاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک

نامش "زندگی ست"

آمــوختــه ام  که دیگــر دلم برای "نبــودنـت" تنگ نشــــود.

 راستی، دروغ گفتن را نیز، خوب یاد گرفتـه ام...! 



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 23:03 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



..

خاطره های تو ...

نا خوانده ...

مثل مهمان های  مراسم مرگ هستند ...

که انگار تا ابد می خواستند بمانند و تسلیت بدهند ... ،

نمی روند که نمی روند که نمی روند ... ،

خاطره های تو ...

اصلن حبیب  خدا نیستند ..



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 23:03 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



..

آدم که غمگین می شود

خودش را جدا می کند از جمع

که مبادا آسیبی به خوشی های دیگران بزند

مورد فراموشی قرار می گیرد 

و تنها تر و تنها تر می شود

آنچنان در تنهایی خود غرق می شود 

که دیگر با هیچ تلنگری بر نمی خیزد

و این آغاز تلخ یک پایان است... 




[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 22:01 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



خنثی

حالم خـــوب است اما در حالت خنثی به سر میبرم

نـــه خوشحالم ،نـــه ناراحت

افسرده هم نیــــستم

خنثی و بیــخیال

حال این روز هایم را دوست دارم

نگران نیـــستم،دلهره نــدارم

از همه مـــهمتر 

درگیر هیــــچکس نیـــستم  

 



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 22:01 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



معجزه

 خدایـــــــا ...

از تو معجـــــزه میخواهم

معجـــــزه ای بزرگ در حد خـــــدا بودنت

تو خـــود بهتر میدانــــی

معجـــــزه ای که اشک شوقــــم را جاری کند

ناامیـــــــد نیستم

فقط دلتنگــــــــم ...!



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 22:00 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



دل کنده ام

این روزها ، تلخم

 دست برداشته‌ام از توجهِ بی‌ وقفه به حضور آدم ها

پرهیز می‌‌کنم از ثبتِ

وجود‌هایی‌ که ماندگاری ندارند... !!!! 



این روزها ، تلخ تر از

همیشه

از همه ی آدم‌ها بریده ام !!! 



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 21:59 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



...

و ان یکــــــاد می خوانــــــم 

تا وانــــمود کنــم 

هنـــــوز در راهی...که هنـــــوز می آیی...

و تا رسیدنـــــــــت 

مدام سر به آینــــــــه خواهــــم زد...

 صورتـــــــم را 

به ریســــــمان موهایم که ببافــــم 

تو هنـــــوز... اما نــــــیامدی ... 

کمــــی با من مـــدارا کن...



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 21:59 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



الله

تــو را می خوانم آن زمان که دیگر پاسخی نمی شنوم ...

و با تـــو می مانم

 آن زمان که دیگـــری نمانده...

پس یاری ام کن تا آن زمان که پاسخ هم می شنوم

باز تنها تـــو را بخوانم

 و در آن هنگام که دیگـــران با من می مانند

 من همچنان با تـــو بمانم ...



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 21:30 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



...

دخـــــتر که باشی میدونی

 اولین عشق زندگیت

پــــــــــدرته

دخـــــتر که باشی

میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا

آغوش گرم پــــــــــدرته

دخـــــتر که باشی میدونی همه

دنیا پــــــــــدرته



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 21:29 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



معامله

 ما همه با زندگی معامله می کنیم …!

با خودمان هم معامله میکنیم

وبا کسانی که دوستشان داریم هم …!

اگر نبخشی ، نمی بخشم

خیانت کنی  ،  خیانت میکنم

 

بدی کنی ، بدی میکنم

دروغ بگویی ، دروغ می گویم

و همیشه کوچک می مانیم ؛

بدون تجربه ی زندگی بالاتر وآرمانی تر …!

این را بدانیم که  با خوب ،خوب بودن هنر نیست...



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 21:28 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



خدایا

موقعی که مـــی نویســـم

 פֿבآ چشمهـــآیش رآ مـــی  گیـــرב…

 وقتـی  مــی פֿـــــوآنــــم گوشهـــآیش  رآ…

 

 صـــاבقـــآنـه  بگــــویــــم ،فکــــر مـــی کنـــم

 פֿــــבآ  هــــم از ســـاבگـــی مـــنو

 פـــرفهـــآی تکـــرآری ام פֿستـــه  شــــבه استـــ !



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 21:28 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



دل

 

 این روزها دلم غریبی میکند...

دلم،دلی را میخواهد که برایش دل باشد

عشق باشد،مهر باشد...

دلم تنها یک دل میخواهد...

همین



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 21:27 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



قلب

پــزشکان ســال هاست که اشتبــاه می کننــد !

نــزدیک تــرین عضــو انسان به قلبـش ،

کمــر اوست !!!

هــربــار که قلــــب، کمی می رنجـــد ...

کمـــر از ده جـــا می شکنــــد !!!




[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 21:27 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



مرگ

بــﮧ دعــانــویــس گــفـتـم

جــورے بـنـویــس ڪــﮧ

פــتـمــاً بـیـایــد . . .

نــﮧ او پــرســیـد چــﮧ ڪـسـے ،

نــﮧ مــטּ گـفـتـم مـــرگ . . . 



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 21:26 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



یکی

یکی باید باشد

یکی که آدم را صداکند...

به نام کوچکــــکش  صدا کتد...

 

یک جوری که حال آدم راخوب کند...

یک جوری که هیچکس دیگر بلد نبـــاشد...

یکی باید آدم را بلد باشـــد...



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 21:26 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



بخند

به خداگفتم زحمت نکشد! 

نه نیازی به زلزله هست  !

ونه سونامی!

همین که تو نمیخندی

بلای بزرگی بود

که جهانم را باخاک یکی کرد!!!



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 21:25 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



وقتی..

 وقتی کسی نیست که به دادت برسه  

دادنزن!! ► 

شاید

◆ از سکوتت بفهمن که چقدر

◆ <<غم>>► 

تو وجودته



[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 21:18 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



..

آن کس که دوستم داشت آدم

باگذشتی بود ...از منم گذشت


[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 21:17 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



دفتر

امــروز یاבمــ افتــاב ..دفتــر خاطراتـــے ڪـﮧ


خیلـــے وقتــ استــ 


چیزــے בر آטּ ننوشتـﮧ امــ
 


بــا خوבمــ میگویمــ :
 


" فڪرشــ را بڪـטּ یڪــ روزمیمیرــے!


او میمانـــב و ایـטּ בفتَــر "


בلَمــ میســوزב براے تو 


ڪــﮧ میشڪنــے روزــےڪـﮧ مـטּ نیستمــ
 


تــو ایـטּ دفتــر را میخوانــے



خــرב میشوے وقتــے میفهمــے


چقــבر به یادت بودم ... !


[ دوشنبه 20 خرداد 1392 ] [ 11:21 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



آدمک

در این دنیا که آدم قیمتش هیچ است

نمی دانم چرا پروردگارم آفریند آدمی را باز

خدایا با توام گوشت به من بسپار:

آدم بی آدمیت معنیش هیچ است ،

چرا دنیا پر از آدم شده ؟

بی آدمیت این جهان هیچ است.

خدایا اشتباه کردم ، مگر دنیا به غیر از آدمک هم آدمی دارد ؟

خدایا کارگاه آدمک سازی ، به تا کی گل برای آدمک دارد ؟

من از کارگران کارگاه آدمک سازی شنیدم

گل برای دل گذاری در وجود آدمک ها نیست ،

خدایا تو جوابم ده : آدم بی دل نشان از آدمی دارد ؟

نمیدانم جوابم نیست.

خدا اصلا جواب این سوالم را بده دیگر سوالی نیست :

راندن ابلیس شاه ، شاه ملایک سجده بر این آدمک بود

یا که نه آن آدمک از جنس آدم بود ؟

ـ ای بشر گوشت به من بسپار :

ـ آدمک را من نمی سازم ، آدم بی دل که نامش آدمک باشد نمی سازم.

ـ وجود آدم بی دل همش از کار شیطان است ، آدمک را من نمی سازم.

ـ ستون پنجم شیطان میان این ملایک گشته پنهان

و دل از آدم ربوده آدمک را خلق کرده وگرنه آدم

بی دل ندارد جایگاه آدمیت نزد من ، انسان.

ـ بدان آدم : همانا من دل این آدمکها را چه پیش

از آدمک سازی بنا کردم ، ولی این کار شیطان است که بی دل آدمی اندر جهان آید.

ـ همان شیطان که درک دل برایش غیر ممکن بود

، شباهنگام شبیخون زد به آدم و دل او را به یغما برد

، بنای عشق را برکند ، نگاهش را به دنیا برد.

ـ از آنجا بود که آدم رفت و جایش آدمک آمد.

ـ همان آدم نما که در وجودش هیچ نشان از آدمیت

نیست بجای آدم عاشق نشست بر تخت این دنیا.

ـ خدا پرسید :

ـ نمی دانم چه فهمیدی ؟ سوال دیگری داری ؟

ـ بگو حرفی بزن آدم که هم آیا تو دل داری؟

جوابش را ندانستم .

سکوتم شد جواب او.

به پیشش پیکرم از آب شرم ترشد.

ولی نومید نگشتم من ، کمی در خود فرو رفتم ،

به ناگاه پیش تر رفتم ، به رویش غرشی کردم :

که من خود را نمی دانم ولی آیا تو دل داری؟

.

خدا خشمش گرفت از من، جوابم را به رعدی داد.

تمام آسمان بارید.

خدا بازم به حرف آمد : ـ که ای انسان

جوابت حال می گویم که تو در غرق دنیایی.!

سکوتی حکمفرما شد و من در سیل

فرو رفتم، دلم را آب با خود برد.

دگر آدم نبودم من که من هم آدمک گشتم !

.

.



[ دوشنبه 20 خرداد 1392 ] [ 11:17 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



انتخاب

ﻭﻗﺘــــــﯽ " ﺭﻓﺘــــــﯽ " ﺗﺎ ﺁﺧــــــﺮ "ﺑــــــﺮﻭ
" ﻭﻗﺘــــــﯽ " ﻣﺎﻧــــــﺪﯼ " ﺗﺎ ﺁﺧــــﺮ " ﺑﻤــــﺎﻥ
"
ﺍﯾــــــﻦ ﺗــــــﻦ ..... ﺧﺴﺘــــــﻪ ﺳــــــﺖ !
ﺍﺯ ﻧﯿــــــﻤﻪ ﺭﻓــــــﺘﻦ ﻫﺎ ...... .......
ﺍﺯ ﻧﯿــــــﻤﻪ ﻣﺎﻧـــــﺪﻥ ﻫﺎ ..


[ دوشنبه 20 خرداد 1392 ] [ 11:16 ] [ ღ♥ღفاطمهღ♥ღ ] [ نظرات() ]



.: تعداد کل صفحات 2 :. [ 1 ] [ 2 ]